شاهرخ استخري
بيوگرافي شاهرخ استخري
چهاردهم مهرماه سال 59 به دنيا آمدم، فرزند بزرگ خانوادهام و بعد از من دو خواهر ديگر به
دنيا آمدند، پدرم مهندس شيمي است و مادرم ليسانس زبان است، پس از اينكه خواهرم به
دنيا آمد، مادرم خانهدار شد. خودم هم ورودي سال 78 هستم و مهندسي صنايع خواندم، براي
فوقليسانس هم در رشته سينما شركت كردم كه متاسفانه قسمت نشد.
او در مورد آغاز بازيگري برايمان ميگويد: «سال سوم دانشگاه كه بودم، يكي از دوستانم
«هاشم مهدوي» كه ميدانست به دنياي سينما علاقهمندم، مرا به آقاي رحمانيان معرفي
كرد، وي آن سال كارگرداني تئاتر «اسبها» را برعهده داشت و من هم به همراه 20، 30 نفر
ديگر در كنار بزرگاني چون؛ داوود رشيدي، رضا بابك، علي عمراني، مهتاب نصيرپور، بهناز
جعفري، هومن برقنورد و... بود، نقش ما پررنگ نبود، ما يك تيم بوديم كه با پاهايمان روي
صحنه، ريتم ميزديم. سپس توسط يكي از دوستانم به كلاس بازيگري رفتيم، حضور در آن
تئاتر هم، باعث شد تا من بازيگري را ادامه بدهم، شايد برايتان جالب باشد كه بگويم، حضور در
آن تئاتر به همراه اجراي شبانه و تمرين، دستمزدي 170 هزار توماني داشت كه به من خيلي
چسبيد! پس از آن كلاسها، يك دوره پيشرفته زيرنظر حبيب رضايي، پيام دهكردي، هدايت
هاشمي، مهتاب نصيرپور و... گذراندم. اين روند ادامه پيدا كرد، تقريبا نااميد شده بودم و
احساس ميكردم كه زمان زيادي از دست دادم و رفتم سركار ديگري... چرا كه طي اين
سالها چند بار هم تست دادم، اما انتخاب نشدم، يادم ميآيد، آخرين بار هم كه تست دادم،
براي فيلم «استشهادي براي خدا» به كارگرداني «عليرضا اميني» بود. دو سال بعد امير
انصاري از دفتر آقاي اميني زنگ زد و به من گفت كه فيلمي به نام «تلخون» ميخواهيم
بسازيم، مداركتان اينجاست. سپس «سياوش خيرابي» هم اضافه شد، «تلخون» چند بار هم
از تلويزيون به نمايش درآمد كه جزو اولين كارهاي من و سياوش بود. سپس آقاي اميني مرا
به «سامان مقدم» براي بازي در سريال «پريدخت» كه ماه محرم سال 86 پخش شد، معرفي
كرد؛ ليلا حاتمي، علي مصفا، حسن پورشيرازي، كامبيز ديرباز و... در آن مجموعه بازي
ميكردند كه البته اين سريال زودتر از فيلم تلخون پخش شد، تلخون نوروز 87 پخش شد، پس
از «پريدخت» هم در سريال «مثل هيچكس» كه رمضان سال 87 پخش شد و نوروز امسال هم
در سريال «ماه عسل» كه از شبكه دو پخش شد، بازي كردم، كه براي من تجربه خوبي بود،
بازي در كنار محمد مطيع، سعيد پورصميمي، پروانه معصومي، يوسف تيموري، سحر
ولدبيگي، اميرحسين صديق و... بازي در كنار اين بزرگان، براي من تجربه بسيار خوبي بود و از
آن بسيار آموختم...
حضور در دلنوازان
براي بازي در «ترانه مادري» پيش كارگردان مجموعه؛ «حسين سهيليزاده» رفتم، اما از آنجا
كه قرارداد «مثل هيچكس» را بسته بودم، قسمت نشد با هم همكاري كنيم... آقاي
سهيليزاده در انتخاب بسيار دقيق است و ديگر حرفي باقي نماند.
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه پنجم آذر 1388
ساعت 23:9 موضوع |
لینک ثابت
ماهیگیری
A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in
Canada with my boss & several of his Friends.
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند
تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”
We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v
been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش
بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا
هم آماده کن
my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to
pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون
لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار
The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly
what her husband asked.
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد
همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..
The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟
He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you
pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”
مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی
گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”
You’ll love the answer…
جواب زن خیلی جالب بود…
The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.
نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
ساعت 12:40 موضوع |
لینک ثابت
خانمی كه هر سه روز یک بار نابینا میشود!
خانمی كه هر سه روز یک بار نابینا میشود!
ناتالی آدلر بیست و یک ساله با اعلام اینکه از هفده سالگی به این مشکل دچار شده است
گفت: یک روز صبح که از خواب بیدار شدم نتوانستم چشمانم را بازکنم...
گزارشها حاکی است یک زن استرالیایی به علت بسته شدن غیرارادی چشمانش هر سه روز
یکبار نابینا میشود.
ناتالی آدلر بیست و یک ساله در گفتگو با روزنامه هرالدسان با اعلام اینکه از هفده سالگی به
این مشکل دچار شده است گفت: یک روز صبح که از خواب بیدار شدم نتوانستم چشمانم را
بازکنم . 
وی خاطرنشان کرد در ابتدا چشمانش به فواصل نامنظم بسته میشد اما پس از چند هفته،
چشمانش هر سه روز یک بار بسته میماند. در مدتی که چشمان آدلر بسته است جز از
طریق شکاف باریکی در چشم چپ خود قادر به دیدن نیست اما در روزهایی که چشمانش باز
است مشکلی در بینایی ندارد و فقط پلک چپش دچار افتادگی میشود.
پزشکان طی دو سال درمان، از طریق تزریق بوتاکس در اطراف چشمانش موفق شدهاند پنج
روز چشمان وی را بازنگهدارند.
گفتنی است این روش درمانی مدت زیادی نمیتواند در مورد آدلر که از خستگی شدید و حالت
تهوع نیز رنج میبرد به کار رود.
وی امیدوار است آزمایشهای تحریک الکتریکی در اطراف چشمانش در درمان وی موثر افتد.
متخصصان که تشخیصی درباره این عارضه ندادهاند معتقدند وی تنها فردی است که در جهان
مبتلا به این عارضه است.
نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه هفدهم شهریور 1388
ساعت 12:38 موضوع |
لینک ثابت
شقایق و نگار با هم ازدواج کردند
دو دختر با هم ازدواج کردند
دو دختر كه از 12 سال قبل با يكديگر دوست هستند در ماجرايي نادر با تغيير جنسيت يكي از آنها تصميم
گرفتند با يكديگر ازدواج كنند.
به گزارش خبرنگار ما اين دو نفر كه شقايق و نگار نام دارند دوستي شان از دوران تحصيل در مقطع
راهنمايي آغاز شد. آن زمان هر دو از شاگردان ممتاز كلاس شان بودند و به تدريج با طي كردن مدارج
تحصيلي در كنكور شركت كردند و از قضا هر دو در يك دانشگاه در يكي از شهرستان هاي شمالي كشور
پذيرفته و مشغول به تحصيل شدند. شقايق و نگار به خاطر دوستي ديرينه شان علاقه زيادي به همديگر
داشتند و اين علاقه و وابستگي در بين ساير دانشجويان زبانزد بود. تحصيل اين دو به پايان رسيد و هر دو با
مدرك فوق ديپلم فارغ التحصيل شدند و به تهران بازگشتند. مدتي پس از بازگشت نگار فكري به ذهنش خطور
كرد كه باعث تغيير سرنوشتش شد. او علاقه عجيبي به تغيير دادن جنسيت اش داشت. نگار پس از مدتي
تحقيق و كنجكاوي در اين باره تصميم خود را قطعي كرد و تحت عمل جراحي قرار گرفت و از آن پس نامش
را به اردشير تغيير داد. اين ماجرا نه تنها باعث پايان يافتن دوستي شقايق با نگار كه حالا نامش اردشير بود
نشد بلكه علاقه آنها را به يكديگر بيشتر كرد.
اردشير كه اوايل نگاه هاي مردم عذابش مي داد از همراهي شقايق دلگرم مي شد. اين دو دوست ديرينه در
ادامه تصميمي عجيب گرفتند. آنها كه شيفته هم بودند مصمم شدند با يكديگر ازدواج كنند. پدر شقايق كه از
تصميم دخترش باخبر شده بود در حالي كه نگران سرنوشت او بود با اين تصميم مخالفت و سعي كرد هر طور
شده رابطه او و دوستش را پايان دهد اما موفق به اين كار نشد. در چنين شرايطي شقايق تصميم گرفت از
راه قانوني خواسته اش را دنبال كند. او چند روز قبل به شعبه 262 مجتمع قضايي خانواده رفت و با ارائه
دادخواست اجازه ازدواج از قاضي عليرضا صداقتي خواست تا به او و اردشير اجازه دهد به عقد هم دربيايند.
او گفت؛ من و اردشير از دوران نوجواني با هم هستيم و به خوبي يكديگر را مي شناسيم. اين شناخت مي
تواند ما را خوشبخت كند و من با وجود مخالفت پدرم مي خواهم با اردشير ازدواج كنم. به دنبال اظهارات اين
دختر قاضي پدر او را به دادگاه دعوت كرد تا وي علت مخالفتش را با اين وصلت مطرح كند.
صبح ديروز در جلسه يي كه با حضور شقايق و پدرش برگزار شد قاضي صداقتي ضمن تشريح مراحل پرونده
از پدر شقايق خواست نظرش را درباره ازدواج دخترش با اردشير بيان كند. اين مرد اصلي ترين علت مخالفت
اش را ترس از آبرويش اعلام كرد و گفت؛ طي سال هاي گذشته اردشير كه آن زمان نامش نگار بود رفت و
آمدهاي زيادي به خانه ما داشت و همه همسايه ها و فاميل او را به عنوان يك دختر مي شناسند اما حالا او
تغيير جنسيت داده و يك پسر است. من نمي توانم شاهد اين باشم كه دوست دخترم كه تا حالا يك دختر بوده از
اين به بعد دامادم باشد. در اين جلسه وقتي پافشاري هاي شقايق ادامه يافت سرانجام پدرش با تعيين يك شرط
به ازدواج او با اردشير رضايت داد. اين مرد گفت تنها به شرط اينكه از نظر پزشكي اردشير مشكلي نداشته
باشد حاضرم دخترم را به عقد او دربياورم. به اين ترتيب قاضي صداقتي با ارسال نامه يي به پزشكي قانوني
از متخصصان اين سازمان خواست با معاينه دقيق اردشير اعلام نظر كنند آيا ازدواج او با شقايق از نظر
مشكلي به همراه خواهد داشت يا خير؟ هم اكنون شقايق و اردشير در انتظار نتايج آزمايش ها هستند تا بعد
از آن پاي سفره عقد بنشينند.
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه نهم شهریور 1388
ساعت 14:31 موضوع |
لینک ثابت
زن تونسی 12 قلو باردار است
زن تونسی 12 قلو باردار است.
منابع خبری تونس از سلامت كامل یك زن كه 12 قلو باردار است، خبر دادند.
روزنامه الشروق تونس اعلام كرد یك زن برای نخستین بار در این كشور 12 قلو حامله است و
در سلامت كامل به سر میبرد.
بر اساس این گزارش، پزشكانی كه سلامتی وی را دنبال میكنند، اعلام كردهاند كه در شكم
این زن 12 جنین قرار دارد.
این پزشكان تأكید كردند این موضوع در این كشور تاكنون بیسابقه بوده است و زن باردار
تونسی، باید در مراقبت كامل به سر ببرد.
به گزارش ایونا، این زن تونسی كه در ماه نهم بارداری قرار دارد، در سلامت كامل به سر
میبرد و برای دیدن فرزندانش لحظهشماری میكند.
بنابراین گزارش، این زن باردار، معلم دوره راهنمایی و ساكن شهر "قفصه " در جنوب تونس
است و 6 قلوی وی پسر و 6 قلوی دیگر دختر است.
سال قبل نیز این زن تونسی 6 قلو زایید. در حقیقت او الان ۱۸=۶+۱۲ (۱۸) فرزند دارد.
نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه سوم شهریور 1388
ساعت 12:6 موضوع |
لینک ثابت
درازترین بینی دنیا با 14 سانتی متر قد
دراز ترین بینی دنیا با ۱۴ سانتی متر قد
مرد 80 ساله ترکیهای با 14 سانتیمتر بینی، صاحب درازترین بینی دنیاست! این مرد اهل استان
اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب میکنند!! دده پینوکیو
شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم میگویند به این مرد بینی
دراز عادت کرده اند.
وی که تاکنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: “افرادی که در این
مسابقات برنده شدهاند بینی شان بین 8 تا 9 سانتیمتر طول دارد. اگر من شرکت میکردم قطعا
برنده این مسابقات میشدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیدهام!”
سال گذشته شخص دیگری با نام محمت اوزیورک با بینیای به درازی 8.8 سانتیمتر اسم خود را
در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده بود.
برای دیدن عکس این مرد به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
ساعت 16:11 موضوع |
لینک ثابت
گاهي خوشي گاهي غم
نام فيلم:گاهي خوشي گاهي غم
محصول:هندوستان
كارگردان:كارن جوهر
مويسقي:جاتين لاليت
موضوع:درام
بازيگران:آميتا باچان ـ شاهرخ خان ـ كاجول ـ جايا بادوري ـ هرتيك روشن ـ كارينا كاپور و
راني موكرجي در اين فيلم به ايفاي نقش پرداخته اند.
فيلم هندي «گاهي خوشي، گاهي غم» پربينندهترين فيلم هفته دوم آذر ماه شد.
اين ميزان توجه مخاطب به يك فيلم هندي را اگر كنار افزايش قابل توجه محصولات باليوود كه
اين روزها وارد شبكه ويدئويي شده بگذاريم، به نتايج جالب توجهي ميتوان رسيد. اينكه سنت
ديدن فيلم هندي از دهه40 شمسي تا به امروز همچنان و با وجود تغييراتي كه ميگويند با
گذر زمان در سليقه مخاطب ايجاد شده، ميان خانوادههاي ايراني وجود دارد. مهر در خبري به
بررسي «گاهي خوشي، گاهي غم» به عنوان پرمخاطبترين فيلم پخش شده از تلويزيون در
آذرماه پرداخته است.
فیلم سینمایی «گاهی خوشي، گاهی غم» محصول هندوستان با داشتن 8/21 درصد بیننده
به عنوان پربینندهترین فیلم هفته دوم آذرماه معرفی شد.
بر مبنای آخرین نظرسنجی مرکز تحقیقات صدا و سیما از بینندگان، فیلمهای «گاهی خوشي،
گاهی غم» و «فاز چهارم» که از شبکه تهران پخش شدند، به ترتیب با 8/21 و 5/14 درصد
بیننده به عنوان پربینندهترین فیلمهای سینمایی هفته دوم آذرماه بودند. این دو فیلم به ترتیب
با 8/93 درصد و 4/95 درصد میزان رضایت بینندگان سیما را کسب کردند.
فیلم سینمایی «گاهی خوشي، گاهی غم» محصول کشور هندوستان است که سال2001 به
کارگردانی یاش جوهر ساخته شده است. در این فیلم بازیگرانی چون آمیتاب باچان، شاهرخ
خان، کاجول، رانی موکرجی، كارينا كاپور و هریتیک روشن به ایفای نقش پرداختهاند.
داستان این فیلم حکایت زن و شوهری ثروتمند و بدون فرزند است. آنها بعد از مدتی تصمیم
میگیرند بچهای را به فرزندی بپذیرند، حتی برای درس خواندن او را رهسپار بهترین کالج اروپا
میکنند. فرزند آنها بعد از اتمام درس به هندوستان برمیگردد و عاشق دختری از یک خانواده
متوسط میشود، اما پدرش برای او دختر ثروتمندی را انتخاب میکند. فيلم «گاهي خوشي،
گاهي غم» هم در اكران داخل هند و هم در نمايش جهاني فيلم بسيار پرفروش شده بود .
براي ديدن تصاوير اين فيلم به ادامه مطلب مراجعه كنيد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه یازدهم مرداد 1388
ساعت 11:45 موضوع |
لینک ثابت
سوال هاي بي جواب
سوال هاي بي جواب:
چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون
چرخ بزاره چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن
ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟چرا گوفی
روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه
از چي تهيه ميشه؟؟؟


تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین
بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارت بيرون؟؟؟
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
ساعت 13:18 موضوع |
لینک ثابت
داستان پیرمرد
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم
بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی
خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست
داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می
شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدرپیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم
زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد
چه کند ؟پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از
اینجا می توانستم برایت انجام بدهم هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان
تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه هجدهم تیر 1388
ساعت 9:33 موضوع |
لینک ثابت
روز پدر مبارك