تبليغاتX
ღღهمه چيز در يك نگاهღღ
روز پدر مبارك

 

بابا دوست دارم بابت تمام زحماتي که کشيدي دستانت را مي بوسم و ممنونتم  پدر جان ،

باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صميم قلب دوستت دارم .  

پدر جان با تمام وجود دوستت دارم . روزت مبارك  نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر

گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد .

|+|نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 10:44 توسط فاطمه |

داستان و حکایت
داستان بیسکویت

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي

 مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز

 خريد.او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.در كنار

 او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.وقتي

 كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و

 خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت

نشوم  شايد اشتباه كرده باشد.»ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي

داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي

خواست واكنش نشان دهد.وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر

كرد:«حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و

نصفش را خورد.اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!او حسابي عصباني شده بود.در اين

هنگام بلندگوي فرودگاه  اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست

، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت

دروازه اعلام شده  رفت.وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل

ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه

بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!خيلي شرمنده شد!!از خودش بدش آمد . .

.يادش رفته بود كه بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود.آن مرد

بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد.

برای خواندن حکایتی جالب به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

|+|نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 ساعت 12:41 توسط فاطمه |

رژیم لاغری با تردمیل

دیروز یکی از دوستای خیلی قدیمی خودم رو که مدتی  بود خبری ازش نداشتم دیدم. قبل از

 

اینکه بگم چی گفتیم و چی شنیدیم، یه مقدار از این دوستم باید براتون تعریف کنم. آره اون یه

 

دوست از زمان دوران دانشگاه بود که اخلاقی   متفاوت از بقیه همکلاسی هام داشت. اون

 

معمولا مضطرب و نگران بود و استرس بالایی داشت. دائماً فکر می کرد که ممکنه یه بیماری

 

عجیب و غریبی داشته باشه و یا اینکه یکی از عزیزانش به بیماری مبتلا باشند. همش به

 

دکترای مختلف مراجعه می کرد و آزمایشهای مختلفی می داد اما با همه اینها بازم نگران بود.

 

جالبه که نه حرف دکترای عمومی رو قبول داشت نه حرف دکترای فوق تخصص رو. یادمه که

 

من سنگ صبورش بودم همش نصیحتش می کردم یا باهاش صحبت می کردم حتی خواهرم

 

که اون زمانا دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه تهران بود ساعتها بهش مشاوره می داد اما

 

اثر نمی کرد. حالا تصور می کنید با گذشت زمان و با در نظر گرفتن اینکه الان هم ازدواج کرده و

 

هم دوتا بچه داره اوضاع حال و احوالش چطوریه؟واقعا چی فکر می کنید؟با اخلاقی که از این

 

دوستم تعریف کردم چطوری یه زندگی را با اون همه استرس داره اداره می کنه؟اما یه چیز

 

جالب!وقتی باهم روبرو شدیم و کمی صحبت کردیم بطور واضح متوجه تغییر رفتار و اخلاقش

 

شدم.با تعجب به رفتارش دقت کردم.دیدم نه، هیچ اثری از اون دختر پر استرس و نگران

 

نیست.اگرچه که خیلی وقت بود ندیده بودمش و خجالت می کشیدم ازش بپرسم که چه

 

اتفاقی تو این سالها افتاده؟ولی از روی کنجکاوی و نظر به صمیمیتی که از قبل داشتیم ازش

 

پرسیدم!چقدر سرحال و شادابی!احتمالا شوهر خوبی نصیبت شده که اخلاق و رفتارت اینقدر

 

عوض شده.خندید و گفت: آره زندگی خوبی دارم ولی اینکه استرسم نابود شده و در کنارش

 

صاحب هیکلی متناسب شدم اونم بعد از دوتا زایمان علت دیگه ای داره!بازم با تعجب ازش

 

پرسیدم چطوری آخه؟خندید و گفت: یادته اون روزا بعد از اینکه پیش دکترای جور واجور اونم در

 

همه تخصص و مهارت رفتم آخر سر کارم به دکتر روانپزشک رسید که داروهای آرام بخش رو

 

به جونم می بستن و هر روزم قویترش می کردن؟گفتم آره  یادمه!گفت: بعد از اینکه اونها هم

 

نکرد به توصیه یه کارشناس ورزش و تغذیه عمل کردم. شروع کردم به ورزش کردن اونم

 

از همه نوع که بعد از مدت کوتاهی هم هیکلم که در اثر خوردن داروهای آرام بخش نامتناسب

 

شده بود به روز اول برگشت و هم روحیه خوب و سرحالی پیداکردم.ازش پرسیدم آخه الان با

 

دوتا بچه، شوهر، کار بیرون چطوری به باشگاه ورزشی هم می ری؟بازم خندید و گفت: بابا

 

فراموش کردی که عصر، عصر تکنولوژی! لازم نیست که برای ورزش کردن، حتماً به باشگاه ژ

 

ورزشی بری. گفتم: آخه تو خونه آدم تنبلی میکنه که ورزش کنه؟گفت: اگه یه تردمیل با یه

 

مارک خوب و اونم از نوع همه کارش رو داشته باشی دیگه تنبلی هم در کار نیست.می تونی

 

هر روز حداقل یه ساعت توی خونه ورزش کنی، به بقیه کارات هم برسی.حالا من بعنوان

 

کارمند بخش تجارت الکترونیک سایت تبیان می دونید من تو چه فکری هستم؟تو فکر اینم که

 

به شما کاربرای عزیز توصیه کنم، شما هم یه دونه تردمیل بخرید.بچه های زحمتکش بخش

 

تجارت الکترونیک این امکان رو برای شما فراهم کردن که از یکی از فروشگاههای معتبر مراکز

 

فروش تردمیل بتونید این دستگاه مفید رو تهیه کنید

 

|+|نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 13:7 توسط فاطمه |

راز عمر طولانی مرد 256 ساله
سلام دوستان حالتون خوبه؟  امروز اومدم يك مطلب باور نكردني بهتون بگم.

 

اگه گفتين چيه؟ راز عمر طولاني مرد ۲۵۶ ساله

 

آرامش خود را حفظ کنید مثل لاک پشت بشینید ، مثل کبوتر با نشاط راه بروید و مثل سگ

 

بخوابيد. اینها راز عمر طولانی لی چینگ یون (Li Ching Yuen )’ است که انها را در قلب

 

نصیحت به ما می دهد . چیز زیادی در مورد این مرد مشخص نیست  . او در همان روستایی

 

که به دنیا امد در سال 1993در 256 سالگی فوت کرد در حالیکه 23 همسرش قبل از وی

 

مرده بودند .  وی تا آن زمان ۱۸۰ فرزندش را بزرگ کرده بود

 

اي كاش ما هم مثل اين مرد عمر كنيم

 

اميدوارم از اين آپم خوشتون اومده باشه.

 

نظر يادتون نره تا آپ بعدي باي

|+|نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 11:49 توسط فاطمه |

روز مادر مبارک
روز مادر مبارکباد

مادران اسوه های فداکاری، جلوه های صبوری و آینه های بردباری اند که

کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خویش گرفته و در پناه حمایت خود

می پرورانند. لحظه ای از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکی بی توجهی به

او روا نمی دارند. چه زیباست اگر چنین اسوه های صبوری و فداکاری را، گاهِ

پیری که نیازمند حمایت و هم یاری اند، با مهربانی و رحمت بپذیریم، دست

یاری به سویشان بگشاییم، و مقام بلندشان را پاس داریم.

|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 19:53 توسط فاطمه |

داستان

پيله ابريشم :
روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي

بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد

که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه

کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه

اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت

پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه

ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص

مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه

قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان

پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ

مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم

پرواز کنيم

|+|نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 10:36 توسط فاطمه |

مسواک زدن ممنوع !
   با توجه به رونق استفاده از مواد خوراکی ترش مانند گوجه سبز و لواشک و

 

لیمو ترش متخصصان ضمن توصیه بر استفاده نکردن زیاد از حد این مواد خوراکی

 

هشدار می دهند تا سه ساعت پس از صرف این مواد از مسواک زدن خودداری کنید!

 

چرا که اسید موجود در این گونه مواد ترش سبب آسیب جدی به سطوح دندان 

 

می شود و در صورت مسواک زدن فوری پس از خوردن این مواد سطح تماس دندان

 

با اسید آنها بیشتر خواهد شد. 

 

        

|+|نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 18:26 توسط فاطمه |

!!!

|+|نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 20:49 توسط فاطمه |

حدیث
                                                        حدیث

 

 دل هاي مردم گريزان است و به كسي روی آوردند که خوشرویی کند.

                                                                          حضرت علی ( ع)

 آن کسی که در کودکی به کسب علم و دانش نپردازد در بزرگسالی

 

پیشرفت نخواهد کرد.

                                                                         حضرت علی ( ع)

 ارزش هر کس به اندازه دانش اوست.

                                                                        حضرت علی ( ع)

 برترین جزو دین شما پرهیزگاری است.

                                                                       حضرت محمد ( ص)

 سه چیز نشانه ایمان است: دستگیری با وجود تنگدستی. از حق خود

 

به نفع دیگری گذشتن و به دانشجو علم آموختن.

                                                                      حضرت محمد ( ص)

 بهترین بی نیازی ترک آرزو هاست.

                                                                      حضرت علی ( ع)

 بهترین نعمت ها خرد است.

                                                                      حضرت علی ( ع)

|+|نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 20:34 توسط فاطمه |

سلام

                                    سلام حالتون خوبه؟

تعجب نکنید. اگه بتونم بعضی موقع ها میام نت. راستی مدرسه رفتید؟ 

 

خوش گذشت؟ به من که روز اول خیلی خوش گذشت چون دوستامو بعد از

 

یک سال دیدم. ولی اصلا دلم برای معلم هام تنگ نشده بود خب چه خبر؟

 

بیشتر دوستام وبلاگشون رو بستند بخاطر این میخوام آپ کنم گفتم یه 

 

وقت وبلاگم حذف میشه  چون این همه برای وبلاگم زحمت کشیدم 

 

البته ۱۰۰ ٪ نمی تونم بهتون قول بدم که هر روز بیام نت. لطفا یه خواهشی

 

ازتون دارم این که اگه با من کاری دارید کامنت ها رو بصورت خصوصی 

 

بفرستید و اگه میخواید درباره وبلاگ نظر بدید خصوصی نفرستید 

 

حالا چند تا عکس خوشمل از نانسی عجرم که چند روز پیش به وبلاگم 

 

اومده بود میزارم. ولی فکر نکنم که خود نانسی بود فکر کنم از طرفدارای

 

نانسی بوده. نمی دونم. حالا شما این عکس ها رو نگاه کنید امیدوارم خوشتون 

بیاد.

 

 

                                      

 

                                                    

 

                                      

 

فعلا تا آپ بعدی بای بای            

|+|نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 17:50 توسط فاطمه |

آخرین نوشته ها
روز پدر مبارك
داستان و حکایت
رژیم لاغری با تردمیل
راز عمر طولانی مرد 256 ساله
روز مادر مبارک
داستان
مسواک زدن ممنوع !
!!!
حدیث
سلام